- بهمن 1387 (7)
- اسفند 1387 (6)
- فروردین 1388 (5)
- اردیبهشت 1388 (3)
- خرداد 1388 (6)
- تیر 1388 (13)
- مرداد 1388 (11)
- شهریور 1388 (4)
- آذر 1388 (2)
- دی 1388 (5)
- بهمن 1388 (2)
- اسفند 1388 (3)
- فروردین 1389 (5)
- اردیبهشت 1389 (8)
- خرداد 1389 (4)
- تیر 1389 (1)
- شهریور 1389 (1)
- بهمن 1389 (1)
- اسفند 1389 (1)
- فروردین 1390 (1)
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
این پست یه بهانه است واسه تشکر از زحمات دوست عزیزم.از وقتی برگشته رو پاهام بند نیستم.از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم.انقدر انرژی دارم که میتونم یه فیل رو بلند کنم(به این امیگن اعتماد به نفس کاذب)دلم واسش تنگ شده بود.الان که اومده واقعا احساس میکنم.....
دوستانی که از پارسال وبم میان میدونن چقدر این دوست به من کمک کرده.ازون موقعی که یکی وبم رو هک کرد و مانلی گفت یه وب دیگه بسازم و ازون لحظه هایی که میرفتم وبش میدیدم دورش شلوغه میومدم اینجا میدیدم هیچکی نیست و ناامید میشدم بگیر و برو تا اون روزایی که کیمیا....
هیچ وقت اون روزا رو یادم نمیره.یادم نمیره تو همین اتاق بودم.گریه میکردم.تو به من زنگ زدی.نزدیک به نیم ساعت باهام حرف زدی.وقتی میگفتم ناراحتم واسم جک میفرستادی.هیچ کدومشون رو یادم نرفته.اما حیف که نمیدونم چجوری باید جبران کنم.و امروز برای چندمین بار کمکم کردی.خودت نفهمیدی.اما با حضورت دوباره به اینجا آرامش بخشیدی.
از وقتی تو رفتی روز به روز اینجا دلگیرتر شد.البته بودن کسانی که همیشه کنارم بودن اما هیچ کس جای تو رو نمیگرفت.گاهی که دلم تنگ میشد میرفتم وب قبلیت رو باز میکردم.وقتی اون پیغام رو میدیدم دلم میخواست گریه کنم.
اما باز هم دوستام بودن.تا اینکه تو چند تا پست قبل تر اینجا دعوا شد.درسته بعضیها میگن دعوا نبود.اما من نمیتونم اسم اون حرفا وتهمت هایی که به من زده شد رو چیزی غیر از دعوا بذارم.
البته خوشحال شدم که این بحث راه افتاد و آقا علیرضا تینای گلم و خواهری اومدن و ایرادهام رو گفتن.اما من بعد از کلی فکر کردن دیدم دورم خالی شده.واقعا احساس میکردم دیگه نباید بنویسم.نمیخوام دوباره گله کنم یا سر بحث رو باز کنم.فقط میخوام بگم اون برخوردها باعث شد فکر کنم هیچکس نیست که یه دوست مجازی واقعی باشه واسم.
شانس آوردم به حرف دوست عزیزم(زهرا)گوش کردم و عجله نکردم.اگه اون روز اینجا رو بسته بودم دیگه مانلی رو نمیدیدم.و الان مانلی عزیزم برای چندمین بار باعث شد این وب سرپا بمونه.
چون یادم آورد که من تنها نیستم.......
مانلی عزیز میدونم که نه بلدم مثل امیر آرام شعر بگم نه مثل پریا منطقی و مهربون باشم(این رو خیلی نمیتونم توصیف کنم.نمیدونم چی بهش میگن؟منظورم اینه هم منطقیه هم ...ولش خودش فهمید چی میگم.کلا بچه ی خوبیه)و نه مثل مترو من یا نانازی(یادش بخیر)چیزای خنده دار بگم.
من میتونم بگم ازت ممنونم عزیزم.خوشحالم که برگشتی.
به همین سادگی.......
راستی تو یکی از پست هام گفته بودم مامان میخواد سیم اینترنت رو برداره؟حالا میخواد برداره.
یعنی دوستانه گفت تسلیم شو.و دیگه نرو نت.
خلاصه اینکه این مدت(تا ۲۰خرداد)از خودم چیزی نمیخونین.اما اگه داداش گلم وقت داشته باشه میگم بیاد و کامنتا رو گاهی یه جوابی بده(از طرف خودم)
دیگه نمیدونم چی بگم.الان خیلی خوشحالم........
فقط یه خواهش دوست ندارم این تیکه های اول باعث بشه اینجا دوباره شلوغ بشه.از خانوم ((د))عزیز هم خواهش میکنم اگه میاد زیر پاش رو نگاه کنه.یه وقت قلبی رو له نکنه.
پی نوشت:کمتر از یه ماه به تولدم مونده.دارم ۱۷ساله میشم.پیر شدیم رفت.
